مسئول احساس من کیست؟!

مسئول احساس من کیست؟!

1. با دوستت ساعت 5 قرار داری.
از طرفی ساعت 7 قرار کاری مهم دیگری داری و به موقع رسیدن به آن برایت مهم است، کمی هم سرت درد می کند.
تو راس ساعت در محل مقرر حاضر می شوی ولی او ساعت 5:30 می رسد.
عصبانی ، دلخور و کمی نگران می شوی!

2. با دوستت ساعت 5 قرار داری.
از طرفی دو روز است که رمانی جذاب را دست گرفته ای و به دلیل مشغله ی زیاد نمی رسی آن را بخوانی و سخت در پی فرصتی هستی که در آن غرق شوی.
تو راس ساعت در محل مقرر حاضر می شوی ولی او ساعت 5:30 می رسد.
در این نیم ساعت رمان را می خوانی و کِیف می کنی.
خوشحال و راضی می شوی.

می بینید؟!
دقیقاً در این دو موقعیت "یک رفتار" احساسات کاملاً متضادی را در شما ایجاد کرد!
از این دست اتفاقات در زندگی زیاد می افتد؛
مثلاً اگر عجله داشته باشید ترافیک عذاب آورترین پدیده می شود و زمانی که در ماشین دست در دست یار دارید ترافیک قشنگ ترین اتفاق ممکن!

پس
این پدیده ها و رفتار دیگران نیست که باعث ایجاد احساسات ما می شود
بلکه موقعیت و چگونگیِ ماست که علت ایجاد احساسات ما می شود!

و می شود نتیجه گرفت که نه دیگران، بلکه این خود ما هستیم که مسئول احساساتمان و اتفاقات پس از آن هستیم!

محمدجعفر زاهدپور
روانشناس

برای بدست آوردن شادکامی و  کارآمدی و رضایت در زندگی‌تان...

برای بدست آوردن شادکامی و کارآمدی و رضایت در زندگی‌تان...

برای بدست آوردن شادکامی و کارآمدی و رضایت در زندگی‌تان از این فرمول استفاده کنید:

1️. واکنش های درونی‌تان را بپذیرید و سعی کنید در زمان حال باشید.
2️. یک جهت ارزشمند انتخاب کنید.
3️. مسئولانه عمل کنید.

سيد پيمان رحيمي نژاد
متخصص روانشناسي مثبت نگر

براي حل بحران عزت نفس

براي حل بحران عزت نفس

براي حل بحران عزت نفس كه در جامعه‌ي ما وجود دارد هركس براي خودش اين 6 اصل را فراموش نكند:

🔸 خودت را بپذیر
🔸 به خودت عشق بورز
🔸 به خودت احترام بگذار
🔸 خودت را منصفانه نقد كن
🔸 از خودت قدرداني كن
🔸 خودت را جشن بگیر.

سيد پيمان رحيمي نژاد
متخصص روانشناسي مثبت نگر

لباس گرم، چتر، و موجی ناپایدار از شمال غرب کشور!

لباس گرم، چتر، و موجی ناپایدار از شمال غرب کشور!

۱. درست زمانی که با اطمینان خاطر، جامه های گرم زمستانی را به در کرده ای و بخاری ها را خاموش، ناگهان موجی ناپایدار از سمت شمال غرب کشور وارد می شود!
خیلی عجیب است؟
نه!
زندگی و روابط هم، چنین است.
همواره حواس جمع باش
و هرگز گرفتار غرور و اطمینانِ کور نشو.
و در انتهای صندوقچه ی دل و جانت #لباس_گرمی نگهدار برای روزهای سردِ زندگی.
این لباس گرم می تواند یک پس اندازِ درستِ معنوی، عاطفی و یا مالی باشد؛
یک اعتقاد، یک عشقِ غنی، یک آگاهی، یک رفیقِ شفیق، یک مهارتِ پول ساز، یک هنر که به قول سعدیِ جان هنرمند هرگز بی اجر نماند...

۲. از کودکی اهل چتر نبوده ام.
قدم زدن زیر باران در حالی که خیس می شوم، حالم را خوب می کند،
شما اسمش را بگذار عشق بازی با باران.
و پیوسته استفاده از چتر را نوعی سوسول بازی می دانم!
صبح به همسر جان گفتم چترت را بده!
متعجب دلیلش را پرسید و گفتم احساس سرماخوردگی خفیف می کنم و می دانم اگر خیس شوم افتاده ام!

حال می خواهم چه بگویم؟
می خواهم بگویم، بسیاری از مواقع در زندگی که نیاز به چتر حمایتی داریم، از آن استفاده کنیم.
این چتر می تواند یک نیایش و دعای عمیق، حمایت والدین، همدلی شریک زندگی، مراجعه به روانشناس و هر رفتار حمایتی دیگر باشد...
نترس از اینکه گاهی "آسیب پذیر" جلوه کنی.
نترس از اینکه گاهی ضعیف به نظر بیایی.

و البته مهم است که از چه و که، چتر طلب می کنی.

محمدجعفر زاهدپور
روانشناس

دیو سرزنشگر درونت رو خفه کن!

دیو سرزنشگر درونت رو خفه کن!

در رابطه با مطلب دیروز، راجع به اینکه چرا کارهایی که میدونیم به سودمون هستن رو به تعویق میندازیم، بهتر دیدم یکم موضوع رو باز کنم.
اول اینکه مغز ما از کارهای سخت، خوب بلده فرار کنه، و ما به سرعت به چیزای راحت و لذت بخش عادت میکنیم و اصولا تغییر یعنی از فضای امن مون بیایم بیرون.
‌‌‌با همه این تفاسیر بهتره راجع به اون کاری که به تعویق میندازید روی یه کاغذ، اول ضررهایی که از انجام ندادن اون کار می کنید رو بنویسید. بعدش دلایلی که برای انجام ندادن اون کار دارید.
مثلا میدونیم باید پول جمع کنیم. دلیل اش رو می نویسیم، هزینه ها بالاس، نمیشه پولی جمع کرد، وقتی مینویسید هزینه ها بالاس، این پیغام به مغزتون داده میشه که هزینه ها چیزیِ خارج از کنترل شماست!

‌‌‌پس اولین قدم تمرکز رو حرکت هایی که شما بدونید از پسش برمیایید و مغزتون هم قبول کنه که روی اون کار کنترل داره.
مثلا اول بگین ماهی صد هزار تومن سیو میکنم، یهو انتظار نداشته باشین همون ماه اول، دو سوم درآمدتون رو سیو کنید!
آفت بعدی اینه، یهو این میاد تو ذهنتون که اوه اوه دو سه ماه دیگه چندتا تولد پشت هم دعوتین، عمرا بتونید همین صد تومن هم سیو کنید! خب همین دلیل کافیه، ادم بگه اصن چه کاریِ، ول کنیم مسیر رو.
پس قدم دوم اینه به کل مسیر نگاه نکنید، فقط رو قدم بعدیتون زوم کنید. حالا دو ماه دیگه اومده و شما صد تومن این ماهتون رو سیو نکردید! اینجا باز یه دیو پلیدی تو آدم بیدار میشه میگه دیدیی گفتم فایده نداره این روش. اون دیو درونتون رو دست بکشین سرش، بگین بره پی کارش
و از ماه بعد بازم به سیوتون ادامه بدین.
در گذر زمان میشه تکلیفای هر مرحله رو سخت تر کرد، ولی با ارزیابی دقیق انتظارات معقول مون و توانمندی های واقعیمون.

نیوشا شهروان
روانشناس بالینی

ترس هاتو کادوپیچ نکن!

ترس هاتو کادوپیچ نکن!

آرزو بیست و هشت سالشه و شنا بلد نیست،
محمد چهل سالشه، سالهاست دوست داره زبان انگلیسیش بهتر شه،
ستاره شش سالِ منشی یه دفتر بازرگانیِ و آرزوش اینه حقوقش بیشتر شه، ارتقا شغلی پیدا کنه.
آرزو، محمدها و ستاره های زیادی درون ما زندگی میکنن.
‌آرزو میدونه لازمِ شنا یاد بگیره،
محمد میدونه با بهتر دونستن زبان چقدر تو کاراش جلو میوفته،
ستاره خستس از این حقوق کم و عدم پیشرفت.
ولی چرا تکونی به خودشون نمیدن؟

ترس زیربنای همه ی حرکت نکردن های ماست.
‌‌ترس های ذهن ما انقدر قشنگ بلدن ما رو با دلایل خوشگلشون گول بزنن که باورمون نمیشه.
در رابطه با هر کدوم از کارهایی که سالهاست دوست داریم انجامشون بدیم و عمیقاً می دونیم برامون خوبن، دلایل به تعویق انداختن اون کارها رو بنویسیم، بعد سعی کنید اون جلد عُقلایی خوشگلی که دلیل رو باهاش کادو پیچ کردین رو کنار بزنید. اون زیرش یهو ترسهاتون پیدا میشن.
اینجا یا بعداً وقتی تو مطب همو دیدیم از ترس هاتون برام بگین.

نیوشا شهروان
روانشناس بالینی

طلاق و احساساتی که بعد از آن تجربه می کنیم!

طلاق و احساساتی که بعد از آن تجربه می کنیم!

هر روز افراد زیادی برای خوب کردن حالشان به جلسات مشاوره می آیند و روی مبل مقابل من می نشینند.
افرادی که با پدیده طلاق مواجه شدند اغلب به هم ریخته اند، این را از نگاهشان، چهره شان، حرفهایشان و بعضی از واکنش هایی که نشان می دهند می شود فهمید.
بیشترین هیجانی که من به عنوان درمانگر مخصوصا در جلسات ابتدایی با آن روبه رو می شوم خشم آنهاست.
خشم واکنش طبیعی این افراد به طلاق است و بیشتر آن به دنبال طلاقشان احساساتی مثل رنجش، خشم، حقارت، نفرت و اضطراب را تجربه می کنند.

اول از آنها میپرسم دقیقا چه حس هایی را دارند؟
چه چیزی آنها را تا این اندازه ناراحت، خشمگین و آزرده کرده؟
معنی طلاق از دید آنها چیست؟
سعی می کنم اوضاع را از دیدگاه آنها ببینم تا بتوانم درک کنم چه حسی را تجربه می کنند و حتی به آنها بگویم میدانم در وضعیت ناخوشایندی هستند.
و حتی به آنها اطمینان دهم که کنارشان هستم و هر کمکی از دستم بربیاید برایشان انجام می دهم،
موجی از امید را در چشم های خیلی از آنها می بینم، آنگاه است که حس می کنم می توانم به خیلی از افرادی که با طلاق مواجه شده اند کمک کنم تا بتوانند شرایط جدیدشان را بشناسند، درکش کنند، آن را بپذیرند، با آن سازگار شوند و حتی بتوانند مهارتهایی کسب کنند تا زندگی و حال بهتری را تجربه کنند.

ای کاش تمام کسانی که با طلاق رو به رو می شوند بتوانند به خودشان کمک کنند که قربانی نباشند.

دکتر ندا رحیمی
زوج درمانگر و مشاور خانواده

آدرس خانه های قدیمی و کلنگی زندگی ات را بلدی؟

آدرس خانه های قدیمی و کلنگی زندگی ات را بلدی؟

صبح پنجشنبه است و از خانه می زنم بیرون برای خرید نان سنگک خاشخاشی تازه.
در راه، خانه ی قدیمی مورد علاقه ام (که در عکس می بینید) را می بینم که خراب می شود و نمی دانم چه چیزی به جایش سربر می آورد!
محله ی ما به دلیل قدیمی و اصیل بودنش، پر است از خانه های ویلایی قدیمیِ زیبا و حال خوب کن و البته کلنگی. و هر بار یکیشان طاقت از دست می دهد و بر زمین می افتد، حالم بد می شود. متاسفانه جای اکثرشان، بسازبفروش ها آپارتمان هایی زشت و عاری از هر اصالت و هنری برای دیگران می سازند!
ولی یادم هست معمار و سازنده ای خوش سلیقه به جای خانه ی قبلی، #برای_خودش ساختمانی دلخواه و درجه یکی ساخت. با معماری قوی و طرح بیرونیِ کم نظیر.
و این داستان در خیلی از محلات و شهرهای ما حکایت آشنایی است.

می خواهم چه بگویم؟

۱. به نظر می رسد که این قانون هستی است، هر چیز قدیمی را قبل از اینکه کاملا خراب شود یا باید تعمیر و یا باید خراب کرد و از نو ساخت.
حالا این چیز قدیمی می تواند یک خانه باشد، یک رابطه باشد، یک نگرش، یک عادت، یک سلیقه، یک آگاهی، یک نوع پوشش، یک اعتقاد یا هر چیز دیگر.
۲. خراب کردن در ذات خود ایرادی ندارد، مهم این است که اولاً چه چیزی به جایش می خواهی بسازی و ثانیاً برای چه کسی می خواهی بسازی؟! برای خودت یا دیگران؟!

خلاصه که نترس از خراب کردن و دوباره ساختن.
این شِبه مثل که "هرچیزی قدیمیش خوبه!" را هم رها کن. این جمله متعلق به جامعه ای ناکارآمد و محافظه کار است.
خیلی وقت ها باید خراب کنیم و طرحی نو دراندازیم، منتها مهم است که #درست_تر ، "مسئولانه تر" و "بهتر" از قبل بسازیم.

سری به خودت بزن!
آدرس خانه های قدیمی و کلنگی زندگی ات را بلدی؟

محمدجعفر زاهدپور
روانشناس

برای اصلاح اهمالکاری چه باید کرد؟

برای اصلاح اهمالکاری چه باید کرد؟

1- با انگیزتون برای از بین بردن اهمال کاری مواجه شوید. از خود سوال کنید، آیا واقعاً مصمم به ایجاد تغییر در اولویت های خود هستم؟ احساس ضرورت برای ایجاد تغییر باید باشد تا انگیزه کافی وجود داشته باشد.

سه ویژگی افراد با انگیزه: میدانند که این تغییر برایشان بسیار با اهمیت است. به توانایی خود در ایجاد تغییر ایمان دارند. آماده تغییر هستند.
چیزی که باعث میشود این سه عامل با هم کار کنند تعهد است.

2- از خود سوال کنید، سود و زیان اهمال کاری من چیست؟ رفتارها را حوزه به حوزه مشخص کنید.

📝تمرین: جدول سود و زیان اهمال کاری تهیه کنید و سود و زیان خود را در هر حوزه مشخص کنید. مزایای غلبه بر اهمال کاری را پیدا کنید

3- اول به خودتان و بعد در حضور فرد امن زندگیان تعهد دهید.

4- قرارداد ضد اهمال کاری بنویسید


برشي از كارگاه "رهایی از خویشتن ناکافی"
سيد پيمان رحيمي نژاد
متخصص روانشناسي مثبت نگر

کولرهای زندگی ات را دریاب!

کولرهای زندگی ات را دریاب!

تو فرد گرفتاری هستی، کار سنگین با ساعت های متعدد اضافه کاری، همزمان درس می خوانی و ۲ فرزند هم داری.
و جملاتی نظیر "وقت ندارم" ، "فرصت نمی کنم" و... را در جوابِ درخواست های خودت و دیگران زیاد می گویی.
حال فرض کن در این گرمای تابستانیِ طاقت سوز، همسرت صبح زنگ می زند و می گوید کولر منزل خراب شده!
چه می کنی؟
کِی به آن رسیدگی می کنی؟
احتمالاً یا همین امروز و یا نهایتاً فردا به آن رسیدگی می کنی!
چرا؟
خیلی ساده است،
چون خودت ک خانواده ات می پزید!
چه شد؟!
تو که زمان نداشتی؟!
درست است؛
تو برای تعمیر کولر، وقت پیدا کردی، حال یا از زمان های مرده ات برایش اختصاص دادی، یا از کارهایی که اهمیت کمتری دارند زدی و یا راهکارهای دیگر.
مهم این است که برایش وقت گذاشتی.
نه؟

می خواهم بگویم "همیشه وقت هست"
کافی است به اولویت هایت فکر کنی!
آنجا که می گویی وقت ندارم، در حقیقت آن مسئله اولویت ات نیست!
حال با این نگرش، به کارهایی که هیچ وقت برایشان وقت نداری نگاهی دوباره بینداز، به کارهایی که مدت هاست عقب افتاده،
و در مورد اینکه چقدر برایت اولویت دارند فکر کن، می توانی حتی از یک جدول و نمره دهی استفاده کنی.
این طور حداقل تکلیف مشخص می شود؛
با انتخاب درستِ اولویت ها و قبولِ مسئولیتِ تبعاتِ آن،
هم به کارهای مهم می رسی
و هم دیگر در مورد کارهای عقب افتاده احساس گناه بیهوده نخواهی داشت...

امتحان کن...

محمدجعفر زاهدپور
روانشناس

غذای کمکی ای که جای غذای اصلی را نمی گیرد!

غذای کمکی ای که جای غذای اصلی را نمی گیرد!

در میان جمعی از اقوام نشسته ایم، مادری با حرارت از کلاس های گران قیمت فرزندش می گوید.
مادری دیگر همراه گفتگو می شود و از مهدکودکی که در فلان نقطه شهر هست و فلان توانمندی های کودک را پرورش می دهد و قیمت اش نجومی است می گوید.

چند نکته به نظرم می رسد:
1. هر کلاس و آموزش برای کودک (البته به شرط استاندارد بودن محتوا و اجرای آموزشی) می تواند مفید باشد، اما نباید فراموش کنیم که این کلاس ها صرفاً می تواند نقش یک طعم دهنده و یا نهایتاً یک غذای کمکی خوشمزه و مفید را بازی کنند.
"غذای اصلی" در خانه و ارتباطاتِ آن است؛ ارتباط والدین با فرزند، ارتباط والدین با یکدیگر، ارتباط والدین با دیگران و ...
شما کودکتان را در بهترین و گرانترین کلاس ها هم بگذارید، اگر غذای اصلی را به او نرسانید، در حال و آینده دچار مشکلات متعدد می شوید.

2. متاسفانه به نظر می رسد، این روزها والدین سعی می کنند کمبودهای جبران ناپذیر خود در ارتباط با فرزند و کلیت خانواده را با گذاشتن فرزندانشان در این کلاس ها و پرداخت هزینه های سنگین جبران کنند!
من اسمش را می گذارم "باج دادن".
باجی که به روزگار و زندگی می دهیم تا بالغانه زیر بار مسئولیت هایمان نرویم.

دوست عزیزم؛ هیچ مهدکودک و مربی ای نمی تواند جای 1 ساعت بازی کردن با کودکت را بگیرد!
هیچ مهدکودک و مربی ای نمی تواند جای 1 ساعت بگو بخند و مسخره بازی و جیغ زدن در تونل با کودکت در حین رانندگی را بگیرد!
نمی تواند جای کتاب خواندن برای کودکت را بگیرد!
نمی تواند جای فعالیت های مشترکی مثل تعمیر وسایل خانه، تعمیر اسباب بازی ها، خرید و... با کودکت را بگیرد!
و...
نه!
نمی تواند!
تو پدر و مادر شده ای
«باید» (کلمه ای گویاتر پیدا نمی کنم) برای کودکت و خانواده ات #زمان صرف کنی.
آن هم نه زمانی پِرت و بی ارزش،
زمانی که در آن موبایل و تلویزیون و روزنامه و کار و همه چیز را کنارِی بگذاری و دل و ذهن ات را شش دانگ به کودکت هدیه بدهی!

آن زمان است که حتی اگر ریالی برای آموزش ها و مهد کودک هزینه نکنی، باز موفق بوده ای و انسانی موثر و مهربان و آگاه پرورش داده ای.
نمونه های بی شمارش، پدران و مادرانی که به دلایل متعدد فرزندانشان را در این قبیل موسسات نام نویسی نمی کنند و باز موفق هستند.

3. بسیاری از این موسسات کارشان «حقنه کردن» کمال گرایی مخرب به کودکان است، تزریقِ همرنگی با جماعتِ دونده و اجبار در حضورِ عالی و بی کم و کاست در رقابت های زندگی (مسابقاتی مانند امتحانات نهایی، کنکور، استعدادهای درخشان و...). این موسسات و تفکرات حاکم بر آنها «آرامش» ، «حضور در لحظه و اکنون» ، «سکون» و «خود بودن» را از کودکانمان می ربایند. حواسمان هست؟

4. اگر هدفت از شرکت دادن فرزندت و یا خودت در این کلاس ها، پس از آنکه به وظایف ات عمل کرده ای، استفاده از تخصص و دانش این موسسات است، آدرس را درست رفته ای!

پس هرگز فراموش نکن که یک غذای کمکی هرگز نمی تواند جای غذای اصلی را بگیرد!

محمدجعفر زاهدپور
روانشناس

نمی تونی‌‌ عوض اش کنی!

نمی تونی‌‌ عوض اش کنی!

قطع شدن یه رابطه ی عاطفی به خودی خودش، فشار روانی زیادی رو برای هر دو طرف درگیر تو رابطه میاره.
ولی وقتی عقده ها و گره های وجود خودمون رو نشناسیم، بدون اینکه بخوایم، زخم های بزرگی رو روی وجود طرف مقابلمون میذاریم.
چجوری؟
اینکه فکر می کنیم چون تو رابطه ی عاطفی ایم، مالک ارتباطیم. پس حق داریم هر جور نظری راجع به طرف بدیم، با دیگران مقایسه اش کنیم. حالا از هر نظری مالی، جسمی، خانوادگی.
‌‌‌‌نگاه می کنم میبینم دختر و پسر هم نداره، جامعه ی دخترایی که بعد قطع رابطه دوست دارن برن، موهاشونو بلوند کنن، یا بدنشون رو جراحی کنن. با جامعه ی پسرایی که میخوان از حرص طرف مقابلشون هر چی دارن بدن ماشینشون رو بهتر کنن، یا به دستاوردهای اغراق شده ی مردونه ای دیگه ای برسن برابره.

‌‌تو پس زمینه ذهن ما جا نیوفتاده عشق یا دوست داشتن طرف یعنی همون جور که هست باید بپذیریمش، فرهنگ ما هی به ما القا میکنه، میشه آدمها رو عوض کرد. و این واقعا خطرناکه.

‌‌‌‌‌تو جلسه ها میشنوم مراجعا میگن، حالا تیپشو دوست ندارم اونو میتونم عوض کنم... به خدا نمیتونی. چون در درجه ی اول لباس آدمها حریم شخصیشونه. دو اینکه اگه تو تیپ طرفتو انتخاب کردی و هی به تو نگاه کرد که چی باید بپوشه، بایدم سه سال دیگه غصه بخوری که چرا طرفت مستقل نیست، قدرت تصمیم گیری نداره. ‌‌

‌‌انتخاب های ما فقط یه نتیجه نمیده، گاهی ما اصلا حواسمون به نتیجه های عمیق انتخابامون نیست‌.

نیوشا شهروان
روانشناس بالینی

تهران، بلوار آفریقا (نلسون ماندلا)، بعد از چهارراه جهان کودک، خیابان کیش، پلاک 44، واحد 1
02188209050 ، 02188670340 ، 02188670341
02188642888